تبلیغات
دلنوشته های دلشكسته - درد دل
سه شنبه 1391/05/17

درد دل

   نوشته شده توسط: عشق علیه السلام    

تو دنیایی كه همه از دردو غمشون واسه هم میكن یكی بود كه هیچ كس دردو غم حرفاشو نشنیده بود.

 

یكی بود كه همیشه به حرفای همه گوش میكرد و بهشون كمك میكرد تا یه روز یكی كه همیشه درداشو بهش میگفت براش از نامردی دنیا گفت و دوباره درد دلشو پیشش.بازگو كرد كه ناگهان پرسید

فلانی: راستی توئی كه درد دل همه رو گوش میدی خودت با كی درد دل میكن ؟

اونو سوار موتورش كرد و راه افتاد تو خیابونا چرخید و چرخید تا به یه جایی رسید و از دور یه جایی رو نشونش داد و گفت.اینجاست كه درد و غممو بهش میگم.

آره من اونو برده بودم به دیار عشق مسجد مقدس جمكران

كه از عطر برخواسته از خاك پاكش همه وجودم مالامال از عشق به اون ستاره سپهر دلبری و سروری شده بود.

سلام بر تو ای تنها ترین تنها كه همه باتو حرف میزنن ولی حتی معلوم نیست باكی حرف میزنی و درد نامردی ما رو به كی میكی...

این بقیه الله التئ لاتخلو من العترت الهادیه.......


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.