تبلیغات
دلنوشته های دلشكسته - آهسته.ساکت.خاموش
چهارشنبه 1391/05/25

آهسته.ساکت.خاموش

   نوشته شده توسط: عشق علیه السلام    

هیس...

ساکت....

اُسکُت...

صهٍ...

آرام و آهسته سخن بگو...

در دل شب شاید کسی خفته باشد..

آرام وآهسته از غمهایت بگو..

ساکت وخاموش باش....

مگذار کسی از درد دلت آگاه باشد....

همچون آرامگاه باش....

با اینکه دلش پر از مرده است ولی هیچگاه دردش را نمیگوید...

آرام بودن را از شب بیاموز..

با اینکه دلش گرفته ولی باز آهسته آهسته پچ پچ میکند...

صدایش را شنیدم که میگفت..جیر..جیر...جیر...جیر

این شب بود که درد دلش را از زبان جیرجیرک بیان میکرد و آرام ....

میگفت ای صبح بخواب که من بیدارم...

آری نماز و تسبیحش را شبانه میگفت.

شبانه به خدا میگفت منم که در ظلمت خود ناله شنیدم و هیچ نگفتم...

آری ای طوفان آرامش را برهم مزن...

ای نور خاموش باش...

ای صبح بر خفتن خویش ادامه بده...

و ای زمین مبادا از خواب بیدار شوی..

ناگهان صدای غرش زمین را شنید و فریاد بر آورد...

زلزله .....زلزله.....زلزله.....

نمیدانم چرا زمین هم بر مردمش خشم نشان میدهد..

شاید او هم دلش همچون کودکی بهانه گیری میکند....

شاید او هم غیبت حجت خدایش را احساس کرده و دلتنگ است..

که ناله میزند.....

این بقیه ا لله.


اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم
جمعه 1393/02/5 10:20
اللهم عجل لولیک الفرج
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.